تبليغاتX
๑۩۞۩๑ ابوالــــهول ๑۩۞۩๑ - راز بقاء سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم

 

"...اينها بت پرستها و شيطان پرستهای مدرن هستند. قيافه روشنفكری می‌گيرند اما به اندازه بزغاله هم از دنيا فهم و شعور ندارند." 

                                                                                         محمود احمدی نژاد

 

«بزغاله»

 

 

 

... به شدت خشمگین است؛ اولین باری هم نیست که در انظار عمومی فحش و بد و بیراه می گوید. بدبختانه چیزی بیشتر از حرفهای چاله میدانی نیز در چنته ندارد. او کسانی را که بیش از فهم و شعور بزغاله چیزی سرشان بشود به هیچ روی بر نمی تابد؛ چه برسد به اینکه بخواهند ادای روشنفکرها را هم در بیاورند. اصولاً توانایی های او هم بیش از چوپانی مشتی بزغاله نیست...

بزغاله های کلاسیکی که من و شما می شناختیم سرشان به کار خودشان بود؛ علفشان را می خوردند، مع مع شان را می کردند، همانجا که غذا می خوردند پشگل می کردند، استبراء و طهارت هم سرشان نمی شد. آخر سر هم که شکمشان از اثر یونجه هایی که می خوردند ورم می کرد، شل می شدند و بدون هیچ وسواس و استرسی همانجا روی تپاله خودشان می خوابیدند. تفریحشان و تمام دل مشغولیشان همین خوردن و خوابیدن و مع مع کردن و پشگل ریختن بود؛ آنها روزنامه نمی خواندند، اخبار گوش نمی دادند، ماهـواره هم تماشا نمی کردند. بزغاله های کلاسیک موجودات سر به راهی بودند؛ گرچه هیچ کدام نماز نمی خواندند، روزه نمی گرفتند و به حج هم نمی رفتند، ولی حتی افراطی ترینشان هم با چماق بر سر همنوعان خود نمی کوبیدند. آنها در هیچ عملیات انتحاری نیز شرکت نمی کردند، به خاطر قبولی در دانشگاه و یافتن شغل و سهمیه استخدامی عضو بسیج نمی شدند، در بازداشتگاه نهی از منکر به همنوع خود تجاوز نمی کردند و او را نمی کشتند...

ولی امروزه با مدد از تکنولوژی بسیاری از بزغاله ها استحاله یافته و مدرن شده اند. شهر نشینی آنها را وادار کرده است که کت و شلوار بپوشند و روی دو پا راه بروند. به جای علف لازانیا می خورند و به جای طویله در آپارتمانهای پنجاه متری و صد متری و البته معدودی از آنها در پنت-هاوس یا ویلاهای چند هزار متری زندگی می کنند. برخی سوار اتومبیلهای لوکس گران قیمتند و بعضی دیگر با یک گاری ابوقراضه قدیمی و دودزا روزگار می گذرانند. تعدادی از آنها حتی دوچرخه هم ندارند. تن بعضی از آنها هنوز بوی بز و آغل، و برخی بوی ادوکلن آدیداس و بیژن می دهد. آنهایی که مختصر سوادی دارند و وضع مالیشان آنقدر افتضاح نبوده که به علف شبشان محتاج باشند کامپیوتر و لب-تاپ هم دارند؛ آنها گاهی آنلاین هستند: در اینترنت اسلامی چـس سرعت و فس فس مزاج چرخ می زنند، در سایتهای دوست یابی عضو می شوند، در پنجره های متعدد با دیگر بزغاله ها چت می کنند، در طی گشت و گذار اینترنتی خود هم غالباً با پیامهای انسداد و عبور ممنوع روبرو می شوند؛ تعدادی که جسورترند و دارای پشتکار بیشتری هستند از فیلـتر شکن استفاده می کنند، ولی آنها هم آنقدر مشغول تماشای عکسهای پورنـو و دانلود کلیپهای سکـسی برای موبایل می شوند که وقت نمی کنند به سایتهای خبری و وبلاگهای سیاسی-اجتماعی سری بزنند. در واقع اصلاً کاری به این حرفها ندارند؛ به عده ای از اینها حتی اگر اکانت مجانی هم بدهی حداکثر می توانی بیست و چهار ساعته آیکون یاهو مسنجرشان را روشن ببینی و اگر بر حسب تصادف مشغول سایبر-استـمناء نباشند شاید بتوانی دو تا سه کلمه و آنهم در حد ASL و وب-چیز... گپی با آنها بزنی. بعضی از آنها وبلاگ هم دارند، ولی اکثراً در شعر و شاعری و خاطرات روزانه خود غوطه ور شده اند.

بزغاله های مدرن در گروههای خاص اجتماعی شکل گرفته و نمود یافته اند؛ آنها می توانند به دانشگاه بروند، کار کنند و بازنشسته شوند. پولدار و یا فقیر باشند. بی سواد باشند یا اهل مطالعه و تحقیق؛ به امور فرهنگی و علمی بپردازند یا مذهبی و متحجر باشند. از لحاظ اجتماعی فعال، و یا علافی بیشتر نباشند. ولی در هر حال بنا به اصل وجودی خود باز هم بزغاله اند و طبعاً ویژگی بزغاله ها را دارند: گرچه با همان I.Q ناچیز خود می فهمند که اوضاع آن طوری که باید باشد نیست، می دانند که امکان زندگی بهتری هم وجود دارد، درک می کنند که بسیاری از چیزها اشکال دارد، ولی در استدلال ساده انگارانه خود و تحلیل روابط علت و معلولی در مورد نابسامانی های زندگی شخصی و اجتماعی، هیچ گاه به صورت اصولی و عمیق به ریشه مسائل و مشکلات نمی اندیشند؛ بعضی از آنها نمی خواهند، برخی نمی توانند، گروهی از فکر کردن هراس دارند، تعدادی نیز فکرشان استحاله یافته و فاسد شده است. اندکی هم که می کوشند از حد بزغاله فراتر بروند و شبیه انسانها رفتار کنند، بیندیشند و دیگران را هم به اندیشه وادارند، غالباً کوتاه زمانی پس از اندیشیدن به طرز نامعلومی محو و نابود می شوند. مروری بر چند گروه از بزغاله های مدرن و بررسی ویژگیهای گروهی آنها، این مسائل را بارزتر می سازد:

 

بزغاله دانشجو: صبحها قبل از طلوع آفتاب بیدار می شود. نه برای نماز و عبادت یا درس خواندن، بلکه برای سپری کردن مراحل آرایش و گریم؛ توی تاکسی و صد متر مانده به در دانشگاه هول هولکی آرایشش را با دستمال کاغذی و سر آستین پاک می کند، از در دانشگاه و ردیف سگهای نگهبان و کماندوهای چادری به سلامت عبور می کند، سریع خودش را توی اولین توالت می چپاند و آرایش از دست رفته را روبروی آینه چرک و زنگ زده ای که همیشه سر آن دعواست احیا می کند، از همکلاسی دلبری می کند، با موبایل چند SMS می فرستد، شماره تلفن چند نفر را با بلوتوث دریافت می کند... گیریم که او حتی بخواهد که به چیز دیگری بیندیشد، اصلاً آیا وقت فکر کردن دارد؟!

 

بزغاله کارمند: صبح سوار سرویس لکنته می شود؛ طبق معمول چون جای نشستن نیست سرپا می ایستد. زیر لب غرغر می کند، به اداره می رسد و کارت می زند، پشت میز می نشیند و کاغذها را زیر و رو می کند، یک چای به رنگ ادرار صبحگاهی را که مثل همیشه سرد است هورت سر می کشد، دو ردیف از جدول روزنامه کیهان را حل می کند، کمی ارباب رجوع را تکریم می کند، تا فرصت کوتاهی پیدا کند در حالی که کتش را به نشانه حضور فیزیکی بر تن صندلی کرده است جیم می شود، صلاة ظهر فریضه "اول نماز-بعداً کار" را به جای می آورد، تا رسیدن پایان ماه و دریافت حقوق ۲۲۵هزار تومانی لحظه شماری می کند. او اصلاً نای این را ندارد که به چیز دیگری فکر کند.

 

بزغاله کارگر: همیشه در طول تاریخ استثمار شده است؛ کار می کند و عرق می ریزد، حقوقش طبق معمول ماههاست که عقب افتاده است. مشقت و رنج او پایانی ندارد، افزون بر بار کار، سیاست ورزان و سرمایه داران و سودجویان را نیز بر دوش خود حمل می کند. حق تشکیل اتحادیه و سندیکا ندارد، کوچکترین اعتراض او نسبت به اوضاع نابسامان کار و حقوقش به اقدام علیه امنیت ملی تعبیر می شود. اعتصاب او گرچه کمر دولت را خرد می کند ولی به دلیل نبود انسجام و رخنه بزغاله های بسیجی و جاسوس در صفوف آنها همواره شکننده است. او از فرط گرسنگی حتی توان فکر کردن را ندارد.

 

بزغاله بازاری: روز به روز گردنش کلفت تر و دژهای قلعه اش مستحکمتر می شود. هر صبح مغازه اش را با چشمهایی خمار خواب باز می کند، به برچسب قیمت اجناسش یک صفر اضافه می کند، کم فروشی و احتکار می کند، زاغ سیاه اهل محل را چوب می زند. گرچه به ظاهر خود را از سیاست دور نگهداشته و سرش به کسب و کار خودش است، ولی همیشه مترصد اوضاع است و تحولات سیاسی را به دقت دنبال می کند، دنبال افرادی که منافع او را تأمین می کنند راه می افتد و آنهایی را که سیاستشان موجودی حساب بانکی او را افزایش و ملک و املاکش را گسترش می دهد حمایت می کند. او نیازی به فکر کردن ندارد.

 

بزغاله خانه دار: به بازار می رود، مایحتاج روزانه را با کمی غرغر به قیمت حداقل ۳۰% گرانتر از هفته پیش خریداری می کند، در صف بانک می ایستد و در مورد زنانه یا مردانه بودن صف و عدم رعایت نوبت دعوا راه می اندازد، سر کوچه همسایه را می بیند و راجع به مدل لباس نوه عمه جاری او در عروسی دیشب اظهار نظر می کند، به خانه می رود و ماهـواره را که غالباً در بهترین حالت روی کانال PMC است روشن می کند. همیشه هم بوی پیاز داغ و روغن سوخته می دهد. او ذاتاً قادر به فکر کردن نیست.

 

بزغاله بازنشسته: صبح کله سحر از خواب بیدار می شود، توی صف شیر می ایستد، با سایر بزغاله های علاف سر صحبت را باز می کند، از کمبود شیر و انتظار کشیدن برای رؤیت ماشین توزیع گله می کند، بعد از سه ساعت و به دست آوردن دو عدد شیر سوبسیدی ناقابل، وارد صف بربری می شود، آنجا هم کمی غرغر می کند، دوتا بربری هم می خرد، همیشه ناراضی به خانه بر می گردد؛ اوقات فراغت خود را به یادآوری روزگار جوانی در پارک مجاور خانه می گذراند. حتی اگر در تاکسی یواشکی راجع به گرانی و کمبود سوخت و ارزاق با مسافر بغل دستی صحبت کند، هیچ وقت به ریشه نابسامانی ها فکر نمی کند.

 

بزغاله بیکار: غالباً سر کوچه پلاس است؛ وقتش به گفتن خزعبلات و متلک پرانی سپری می شود. از پر و پاچه عابرین پیاده با موبایل عکس می گیرد و برای بقیه بلوتوث می کند، اگر هم موقعیت پا داد نیم تیغ تریاک جور می کند و توی اتاق پشتی انبار مغازه همسایه بساط سیخ و سنگ علم می کند. فکر او هم تماماً به دود تبدیل شده است.

 

بزغاله مایه دار: مثل خرس تا لنگ ظهر خواب است. بعد از ظهرها ماشین شش سیلندرش را سوار می شود، با بنزین مفتی دولتی پرش می کند، چرخی توی شهر می زند، تیس تیس ضبطش نشانه با کلاسی اوست. به اتفاق بر و بچز در کف شهر می چرخد، چند علاف مؤنث را تور می زند، آنها را بالا می اندازد و ظرف کمتر از دو ساعت سر از ویلای شمال در می آورد. با یک شیشه جانی واکر، چند نخ سیگار، کمی حشـیش و نصف قرص اکـس به اتفاق زیبا رویان کذایی به عالم هپروت می پیوندد، مثل خروس تا خود صبح بالا و پایین می پرد و تا ظهر فردا را لای لنگ آنها سپری می کند. او به چه چیز دیگری می تواند فکر کند؟

 

بزغاله مذهبی: از صبح تا شب عبادت می کند، اصول کافی و حلیةالمتقین می خواند، برای حل مشکلات روزمره به کتابهای قطور رساله و توضیح المسائل متوسل می شود، حتی شیوه اجابت مزاج وی نیز مستلزم پیروی از اصول خاصی است. او خود را در گونی سیاه می پیچد، موهای زائد خود را ارج می نهد، در اجتماعاتی که فضا را از بوی عرق اشباع می کنند شرکت می جوید، با دقت به سخنرانی های مذهبی گوش می دهد، حلال و حرام چیزها برایش از درستی و نادرستی آنها مهمتر است. او تقلید را جایگزین خرد و تفکر کرده است.

 

بزغاله نظامی: صبح خروسخوان بیدار می شود. سرود می خواند و پا می چسباند. رژه می رود، جیره می گیرد، اگر بگویند بمیر می میرد، اگر بگویند بکش می کشد. برای او دوستان و خانواده اش هم چندان تفاوتی با غریبه ها ندارد، یاد گرفته است که مطیع و فرمانبردار باشد و دنبال دلایل نگردد. او مجری دستور است و اجازه فکر کردن هم ندارد.

 

بزغاله بسیجی: چفیه فلسطینی بر گردن، ظلمت جهل در سر، و عشق خرافه پرستی در دل دارد، "به یک اشارت" با سر می دود، سفارت سایر کشورها را اشغال می کند، پرچمشان را آتش می زند، کوکتل مولوتف می اندازد، نسبت به موی سر و آرایش زود تحریک می شود، افراد شیک پوش و خوشگل را بازداشت می کند و در زندان به آنها تجاوز می کند؛ او عضو گروههای فشار است، خشونت طلبی را سرلوحه کار قرار داده است، و در جعبه ابزارش همواره آفتابه، اسید، چماق و زنجیر را با خود حمل می کند. تماماً ذوب شده در مولایی موهوم است، و طبعاً فکر او نیز ذوب شده و از بین رفته است.

 

بزغاله روشنفکر: وبلاگ می نویسد، کتابهای احمد کسروی و صادق هدایت را می خواند، راجع به اندیشه های مصدق و قوام تحقیق می کند، در تاریخ طبری و کمدی الهی غوطه ور می شود، سال کوروش بزرگ را گرامی می دارد، برای پاسارگاد و فاجعه سیوند گریه می کند، روزنامه های آزاد اینترنتی را با استفاده از آنتی فیلـتر می خواند، برنامه سرزمین جاوید بهرام مشیری را به دقت دنبال می کند و حتی قسمتهایی از آن را ضبط می کند، به اخبار VOA گوش می دهد، تفسیرهای سازگارا و نوری زاده را با چشمهای دریده و مغز گرسنه می بلعد، دست آخر هم یا با آفتابه ای به گردن آویخته به جرم اراذل و اوباش بودن اعدام می شود، یا اگر خیلی شانس بیاورد سر از بند ۲۰۹ اوین در می آورد و رنجور و معلول و معروف می شود.

 

... یک بزغاله خوب بزغاله آرامی است. حتی اگر نماز نخواند، روزه نگیرد، به حج نرود، در تظاهرات یوم الله ۱۳ آبان و روز قدس شرکت نکند، حجابش را رعایت نکند، مشروبات الکلی بنوشد، اهل دود و دم باشد، دزدی و کم فروشی و کم کاری کند و در هزار کثافت دیگر هم غوطه ور باشد، دست کم هیچ وقت راجع به جزئیات پروژه اتمی فضولی نمی کند، از چگونگی هزینه شدن درآمدهای ملی سؤال نمی پرسد، قیمت نفت را نمی داند، کمبود همیشگی بودجه را می پذیرد، به جیره بندی بنزین و حراج دریای مازندران اعتراضی ندارد، به آرامی و بزغاله وار زندگیش را می کند و اصلاً به سیاست و سیاست بازی کاری ندارد، ولی همواره ملتهای مظلوم فلسطین و عراق و لبنان، و دولتهای برادر روسیه و نیکاراگوئه و ونزوئلا و کوبا را دوست خود می داند... او دختر بازیش را می کند، تریاکش را می کشد، فیلم سکـسیش را می بیند، ماشین سواریش را می کند، به تماشای مراسم شکوهمند اعدام می رود، آخر شب هم نشئه و ملنگ توی رختخواب می خزد و تا لنگ ظهر می خوابد. با آرامش خیال و راضی از امروز هم می خوابد... او هیچ گاه و به هیچ چیز نمی اندیشد، قیافه روشنفکری هم به خود نمی گیرد و خاطر رئیس جمهورش را نیز مکدر نمی کند.

 

+ نوشته شده توسط ابوالهول در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 1:24 |