تبليغاتX
๑۩۞۩๑ ابوالــــهول ๑۩۞۩๑ سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم

 «چهارشنبه سوری مراسمی است که با معیارهای عقلی مطابقت ندارد...»

                                                                                                      

                                                                                                        امام جمعه خرم آباد

 

 پ.ن: قربون مراسم و قوانین مذهبی خودمون برم که همه شون برخاسته از اندیشه های ناب و اصول عقلی اند...

 

            «معیارهای وجود یک عقل سالم»

 

 

  

 

  شلاق رو گرده مردم بزنیم، اون هم در ملاء عام؛ دست ببریم و انگشت قطع کنیم و چشم کور کنیم؛ چون موقعی که این قوانین وضع شد اگه اینجوری اون قبایل وحشی رو مهار نمی کردن و اونا رو نمی ترسوندن الان چه بسا نسل بشر منقرض شده بود. تازه اون روزها نه اداره مالیاتی بود، نه ارگان حسابرسی، نه ابزاری واسه اعمال محرومیتهای شغلی و اجتماعی، نه یه زندون درست و حسابی... اصلاً سایر مجازاتها هنوز اختراع نشده بود و عقل کسی هم نمی رسید که بشینه و قوانین جزایی درست و حسابی وضع کنه. حالا با همه این احوال و بحمدالله با وجود چنین دانشمندان عقل گرا تو مملکتمون هنوز هم باید قوانین انسانهای نخستین مبنای اداره کشور باشه...

  بزنیم تو سر و سینه خودمون، با زنجیر و قمه، با مشت و لگد، با چوب و چماق، با هر چی دم دستمونه؛ چون قرنها پیش یه نفر که احتمالاً آدم خوبی بوده به همراه رفقا و فک و فامیلش که احتمالاً اونا هم آدمای بدی نبودن کشته شدن. کاری نداریم چرا و چطور، چون حرف فاطمه خان باجی و سکینه سپستون که دیروز دم در حیاط بقچه سبزی رو پهن کرده بودن و داشتن حکایت دختر محجبه میرزا قشمشم بقال رو واسه هم تعریف می کردن که چطور چند روز پیش واسه پسری که تو کوچه بهش تیکه انداخته نیشخند زده، امروز در قالب تاریخچه روسپی گری مشار الیه در نشریات شفاهی محله بالایی منتشر شد، حالا چه برسه به حکایت اون بدبختایی که چهارده پونزده قرن پیش توی یه بیابونی که هیچ خبرنگار مستقلی حضور نداشت کشته شدن.

  غسل کنیم پس از جماع، پس از احتلام و حیض و استمنـاء، پس از هر خاک تو سری که باعث بشه یه چیزی از یه جاییمون بیرون بیاد، حتی اگه چندین بار تو یه روز اتفاق بیفته... اگه اون روزهایی که تو جزیرة العرب آب برای خوردن هم پیدا نمی شد چه برسه به استحمام، یه نفر که فکرش بیشتر از بقیه کار می کرد واسه اینکه اون عربهای سوسمار خور کثیف رو که سال و ماهی رنگ آب به خودشون نمی دیدن مجبور کنه گهگاهی خودشون رو تمیز کنن (چون مطمئن بود که اگه هر روز عملیات زیر شکم برقرار نباشه حداقل ماهی چند بار هست)، ما هم باید عین همون کارها رون انجام بدیم، حتی اگه روزی دو بار دوش می گیریم.

  زن رو نصف یه مرد بدونیم و واسه هر کدوم از قوانین حقوقی و قضایی که پای زن توش وسط باشه ارزش هر دوتای اون رو معادل یه دونه مرد حساب کنیم، حتی اگه مردی رذل و جانی و پست فطرت باشه. چون اگه قرنها پیش تو همون جزیرة العرب دخترها رو زنده زنده چال می کردن و زنها حتی حق حیات هم نداشتن، همون آدم عاقلی که فکرش بیشتر از بقیه کار می کرد واسه اینکه ملتش برای زنها حداقل حقوقی قائل بشن، اومد و ارزش زن رو به اندازه نصف یه مرد "ارتقا" داد. بهش حق بدین که توی اون اوضاع خفن نمی تونست یه باره حکم برابری زن و مرد رو صادر کنه چون می دونست که باید پله پله بالا بره. ولی متأسفانه عمرش کفاف نداد و چون نسلهای بعدش هم باز توی همون جمود فکری گیر کرده بودن، عین قوانین بدوی تعیین شده رو نسل به نسل و سینه به سینه انتقال دادن و طی این فرآیند هر نسلی هم به سلیقه خودش یه خزعبلاتی توش اضافه کرد و نمکش رو کم و چاشنیش رو زیاد کرد تا به صورت این قوانین یاسا گونه ای در اومد که به دست ما رسیده و مبنای امورات کشورمون شده.

  زن رو تا نصفه چال کنیم و با سنگ اونقدر بزنیم تو سر و کله اش تا وقتی که مرد، قیافه اش به هر چیزی شبیه باشه غیر از آدمیزاد؛ چون رابطه جنسی با کسی برقرار کرده که به زعم ما نباید می کرد. حتی اگه این کار رو فضولی و تجاوز به حریم کاملاً شخصی اون زن ندونیم، مهم هم ندونیم اگه مرد طرف اون زن مست بوده یا متجاوز بوده یا شوهر زنک معتاد بوده یا نمی تونسته خواسته های جنسی اون رو ارضاء کنه ( اگه اصولاً حق ارضاء و لذت جنسی رو واسه زن قائل باشیم)؛ اصلاً همه اینها به کنار، اگه دلش خواسته این کار رو بکنه، اگه توان کنترل غریزه جنسیش رو نداشته باشه، اگه بیمار باشه، اگه شوهرش رو دوست نداشته باشه ولی چون قانون حق طلاق  و حضانت فرزند واسه اش قائل نبوده به اینجور روابط رو آورده، اینا اصلاً مهم نیست... مهم اینه که عین همون کاری رو بکنیم که همون سوسمار خورها می کردن. 

  بکـارت دخترای زندانی محکوم به اعدام رو قبل از کشتنشون زایل کنیم؛ که هم حالی به اونا داده باشیم و هم اینکه چون روایت شده دختران باکره بدون مصاحبه و گزینش یه راست به بهشت میرن، واسه اینکه مبادا گناهکار باشن و سر از اونجا در بیارن، این احتمال رو به حداقل برسونیم.

  کتاب احکام بنویسیم و واسه هر چیزی نظر بدیم و حکم تعیین کنیم، حتی اگه به ما مربوط نباشه و در حد یه گاو هم اطلاعاتی از اون موضوع نداشته باشیم؛ تا یه عده موجود دو پای مسخ شده این رساله ها رو واسه هر مسأله ای که باهاش برخورد می کنن سرچ کنن و حکمی توش پیدا کنن، حتی اگه مربوط به بول و غایط و قضای حاجت ته یه کوچه بن بست باشه.

  ...اگه اون روزهایی که ملت ها در بربریت و وحشیگری مطلق زندگی می کردن، عقلا اومدن و واسه اینکه به اون جماعت سر و شکل انسانی تری بدن مذهب رو مبنای قوانین اجتماعی و قضایی قرار دادن، حالا با گذشت قرون و اعصار و با وجود شکل گیری جوامعی مدرن و عقل گرا و گسترش وسایل ارتباط جمعی، جایی گیر افتادیم که باز هم باید واسه هر مسأله ای چه کوچیک و چه بزرگ به مذهب و قوانین بدوی اون رجوع کنیم. اگه چهارشنبه سوری و پریدن از روی آتیش و رقص و آواز مطابق معیارهای عقلی نباشه، پس خدا به داد ما برسه که مجبوریم گردن به قوانین مذهبی بذاریم که اصولاً تعریفی از اندیشه و تفکر و نوآوری نداره و قائل به وجود هیچ عقلی نیست مگه یه عقل کل که اون هم اگه حکم داد روی مین برو و منفجر شو و بمیر باید این کار رو بکنیم؛ چون در غیر این صورت حکم نماینده خدا بر روی زمین رو نقض کردیم، بنابراین محارب محسوب میشیم و بازهم مجبوریم بمیریم.

 

+ نوشته شده توسط ابوالهول در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 1:20 |