تبليغاتX
๑۩۞۩๑ ابوالــــهول ๑۩۞۩๑ سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم

 

"بسیج سرمایه ملی و علاج همه دردهاست."

                                                                         مقام معظم رهبری

 

«دردهای ما»

 

 

تصور نکنید که منظور از علاج دردها درمان بواسیر، معالجه نفخ معده، بهبود کچلی کشاله ران، زدودن شپشک عانه و امثال اینهاست؛ نه... بیایید برای یک بار هم که شده نگاه را از نوک دماغ فراتر بریم و به یمن هفته میمون بسیج، با آغوشی گشاده و نظری بلند از فرازهای سخنان گُه-هر بار  و رهنمودهای روشنگرانه بهره ای جوییم و توشه ای در جهت تنویر افکار خود برگیریم.

 ... روز اول که بسیج ایجاد شد علاج هیچ دردی نبود. حتی دردهای خودش هم درمان پذیر نبود. من خودم یک نفر بسیجی را می شناختم که یک اسهال ساده گرفت و مرد. او در یک خانه خشت و گلی مخروبه، در پایین شهر زندگی می کرد و چون پولی در بساط نداشت هیچ وقت نتوانست خانواده ای تشکیل دهد. لاشه اش هم تا مدتی در گنداب جمع شده در آبریزگاه کلبه اش غوطه ور بود. آن روزها بسیج سرمایه ملی هم نبود...

ولی کم کم بسیجی یاد گرفت که روی پای خود بایستد. گرچه به سرعت رشد یافت و از گندابها سر بیرون آورد، ولی همیشه آن بوی تعفن را با خود به همراه داشت... از آنجا که زاییده جهل مرکب و پرورش یافته در دامان خشونت ذاتی سپاه بود، توانست با قلدری و زورگیری سهمی از درآمد ملی این مرز و بوم را به خود تخصیص دهد، ابعادش روز به روز ضخیم تر شود، به سان کپک بی مهابا تکثیر کند و همچون وبا سریعاً گسترش یابد. سپس با ایجاد شرکتهایی دولتی، نیمه دولتی و خصوصی به تدریج با چنگ انداختن روی تمام پروژه های عمرانی، صنعتی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، آموزشی و تحقیقاتی همانند سرطانی لجام گسیخته به سرعت و در چشم به هم زدنی سرتاسر مملکت را تسخیر نمود تا علاوه بر بهره برداری اقتصادی و برخورداری از سود بسیار هنگفتی که از این پروژه های عظیم عایدش می شد، تفکرات و ایدئولوژی دُگم، عقب مانده، قرون وسطایی و مالامال از جهالت، خشونت و خرافه پرستی خود را در قالب این تجارت سود آور به مغزهای قرنها گرسنه مانده ملت تزریق نماید؛ همان ملتی که یاد گرفت برای پیشرفت در زندگی، قبولی در دانشگاه، کسب مناصب دولتی، برخورداری از منافع شغلی، و به دست آوردن موقعیتهای دست نیافتنی و سهمیه های خاص، بسیجی شود و یا حداقل بسیجی وار رفتار کند. آموخت که خشونت، خیانت، ریا و تظاهر، آدم فروشی، هرج و مرج طلبی، زشتی، بد لباسی، عدم نظافت، و ... از ویژگیهای اساسی نظام ارزشی یک بسیجی است. پس کوشید تا هرچه بیشتر خود را این چنین سازد و هرچه عمیق تر در این مرداب فرو رود...

و حال به جایی رسیده ایم که امروزه بسیج در سرتاسر ادارات دولتی، اتحادیه های صنفی، سندیکاهای کارگری، شرکتهای خصوصی، مسجد محل، مستراح سر کوچه و ... دارای شعباتی است و در این پایگاههای مقاومت، خود و دیگران را در برابر هر تفکر، اندیشه و اقدامی که در مسیری جز ایدئولوژی او گام بردارد، واکسینه می نماید و افراد غیر مصون و مبتلا را نیز به طرزی منحصر به فرد درمان می کند.

اکنون خوشوقتیم که بسیج سرمایه ملی شده و راه علاج همه دردها هم هست؛ دردهایی که هرچند عمیق تر از بواسیر و زجر آورتر از نفخ شکم است، ولی بسیج برای همه آنها درمانی مؤثر دارد. علاج غالب آنها هم مدرن تر از پزشکی آلترناتیو، شگفت انگیزتر از طب سوزنی، آنی تر از سم زدایی فوق سریع، و دقیق تر از جراحی روبوتیک می باشد: روش بسیجی، حذف درد و دردمند به یکباره است.

بسیجی کلاسیک با پیراهنی چرکتاب، موهایی کوتاه و چرب، ته ریشی مجعد و زرد، چفیه چهارخانه ای بر گردن، نارنجکی بر کمر، چاقویی در دست و آفتابه ای پر از اسید، پیوسته آماده و گوش به فرمان است. او به یک اشارت با سر می دود و همیشه آماده است تا بدون هراس از هرگونه عقوبتی بگیرد و ببندد و چماق بکشد و سلاخی کند. شناسایی این نوع بسیجی کار چندان مشکلی نیست؛ حتی مرغ پخته و خر مرده هم به سادگی از عهده آن بر می آیند. درمان دردها به شیوه این نوع بسیجی هم دارای اصول شناخته شده و کلاسیکی می باشد: بسیار سریع، غالباً سوزاننده و دردناک، و همواره با بر جای ماندن یادگارهایی بر اعضا و جوارح همراه است.

ولی حذر از بسیجی غیر کلاسیک؛ ورژن جدیدی از بسیجی که بسیار خطرناک تر است. او با بهره گیری از تکنولوژی امروزی می تواند به هر چهره ای در آید. همیشه و همه جا با شماست. ممکن است به شکل یک همکار خوب، یک دوست نزدیک، یک رهگذر ساده، کاسب سر محل، مانکن فروشگاه لباس، آینه بغل اتومبیل، دیوار مستراح... و هزار شکل و شمایل دیگر شما را زیر نظر داشته باشد. او با روشی مدرن، به آرامی و به طرزی غیر محسوس دردهایتان را علاج می کند، به طوری که در طی مراحل معالجه اصلاً متوجه تحت درمان بودن خود نمی شوید. تنها وقتی به خود می آیید که یا در اوین و قزل حصار مراحل نهایی درمان را می گذرانید، یا از شغل خود برکنار و بازنشسته اجباری شده اید، یا پول و اعتبار و زندگی و خانواده خود را از دست داده اید، و یا با زبانی بریده، دستی شکسته، کلیه ای از کار افتاده و مغزی فرسوده مشغول طی دوره نقاهت ابدی در کلبه مخروبه تان هستید. البته به منظور تضمین نهایی درمان و جلوگیری از عود امراض، دست نوشته ها، کتابها و کامپیوترتان هم در طی مراحل معالجه به غارت رفته است. ولی غم به دل راه ندهید که هدف متعالی او فقط و فقط معالجه دردهای شماست.

 ... آری؛ دیگر نگران دردها نباشید که با وجود بسیج همه دردها علاج پذیر است. بیکاری، گرسنگی، فقر، فحشاء، خود فروشی، تورم و گرانی، تبعیض، فساد اداری، انحطاط اخلاقی، اعتیاد، بی خانمانی، طلاق، کودکان خیابانی، کمبود آب آشامیدنی، سوء تغذیه، ایدز، بیماری های عفونی، تلفات جاده ای، خودکشی، شکنجه، سرکوب، سانسور، قتل، تجاوز، خیانت، خرافه پرستی، تحجّر ... اینها هم که اصلاً درد نیست؛ اگر هم باشد مخصوص آن کشورهایی است که بسیجی ندارند و هنوز حتی از فواید بسیج هم آگاه نیستند. چنین معضلاتی در مملکتی که بسیج سرمایه ملی آن است اصلاً وجود خارجی ندارد. معدودی از آنها هم که توسط بسیجی های مخلص و جان بر کف به چشم نیامده و یا لاینحل مانده است، انشاءالله به همین زودی با مدد شعبه بسیج چاهی در نزدیک جمکران مرتفع خواهد شد.

 

+ نوشته شده توسط ابوالهول در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 2:47 |