یک روز با
"دادستان -پلیس -قاضی"
«پیشگیری -اخلاقی -انتظامی -فرهنگی -اجتماعی -امنیتی»
کشور

...چی؟!! سفر خارج میری؟ سمینار می ذاری؟ کنفرانس مطبوعاتی ترتیب میدی؟ مصاحبه با تلویزیونهای خارجی می کنی؟ چه غلطا... چه گه خوریا... بگیرید، ببندید، بندازیدش تو هلفدونی... بیا اینم قلم و کاغذ، بگیر بنویس، اعتراف کن که هدفت براندازی نرم بوده، بگو که در شکل گیری کودتای خزنده نقش داشتی، بگو که می خواستی انقلاب نارنجی کنی، اعتراف کن که علیه امنیت ملی اقدام کردی...، همچین با طناب از جرثقیل بکشمت بالا که اون گردن کلفتت حال بیاد...
...چی؟!! مقاله می نویسی؟ روزنامه نگاری می کنی؟ بَه بَه...! کارت خبرنگاری هم که داری...! حتماً تو خونه ات ماهواره هم داری... تو اینترنت هم میری؟ چه گناهی از این بالاتر... دیگه چی؟!! حتماً روابط نامشروع هم تا حالا داشتی... این کارا رو می کنی که امنیت ملی به خطر بیفته؟ یا می خوای کودتای نرم راه بندازی؟ حالا وقتی دادم طناب دار انداختن گردنت اون وقت می فهمی نتیجه کارات چیه...
...چی؟!! فیلم می سازی؟ متعهدی یا غیر متعهد؟!! منظور از این حرفی که هنرپیشه ات تو اون سکانس فیلم زد چی بود؟ می خوای با این حرف جریان فکری تو جامعه راه بیفته؟ می خوای منجر به انقلاب مخملی بشه؟ این چه طرز رعایت حجاب هنرپیشه هاته؟ نکنه می خوای با این کار ترویج بی حجابی کنی؟ می خوای فرهنگ غیر اسلامی توی روابط مردم شکل بگیره؟ که امنیت ملی به خطر بیفته؟ که منجر به براندازی نرم بشه؟ میدم اعدامت کنن تا بفهمی معنی این حرکات چیه...
...چی؟!! سندیکا و اتحادیه تشکیل میدی؟ معلمی یا کارگر شرکت اتوبوسرانی؟ حقوقت کمه؟ ۸ ماه هم عقب افتاده؟ زن و بچه ات گرسنه اند که به درک... تو تجمع غیر قانونی ترتیب دادی که چی؟!! مجوّز داشتی؟ بخوره تو سرت اون مجوّزت... چه حرفایی اینجا زدی؟ اصلاً چه چیزایی می خواستی بگی؟ حتماً می خواستی کودتای نرم راه بندازی؟ این که دیگه کودتا نیست، نرم هم که نیست، اصلاً خود انقلابه!!! ببریدش... بله که اعدامش کنید، پس چی فکر کردید...؟!
...چی؟!! به گرونی نخود لوبیا اعتراض کردی؟ میگی چرا گوشت گرون شده؟ منظورت از اینکه کیفیت نون پایین اومده چیه؟ منظورت از ناهماهنگی توزیع شیر چیه؟ حالا اگه نون و گوشت و شیر نخوری می میری؟ حتماً به سهمیه بندی بنزین هم اعتراض داری...! حتماً تو هم از اونایی هستی که پمپ بنزین آتیش زدن... تو هم می خواستی انقلاب کنی؟ اون هم نه انقلاب نرم، بلکه انقلاب گرم؟!!! تو که دیگه تکلیفت معلومه... دادگاه و محاکمه هم لازم نداری... همین جا سرپایی اعدامش کنید...
...آهای خانوم بیا اینجا... این کاغذ چیه دستت؟ اعلامیه نباشه؟! این امضاء ها چیه؟ واسه چی امضا جمع می کنی؟ مگه این زنها هنر پیشه اند که ازشون امضاء می گیری؟ اینا چیه اینجا نوشته؟ تساوی حقوق زن و مرد؟ مگه میشه همچین چیزی؟ شما زنها اندازه ما مردها حقوق بگیرید؟! پس چی... حقوق مدنی؟ دیه؟!! حق طلاق؟!! حضانت بچه؟!! شهادت توی دادگاه؟!! چی...؟!!! حذف قانون سنگسار؟!!! بَه بَه...! چشمم روشن! که شما زنها هر کاری دلتون خواست بکنین؟ که برید فاحشه گری کنید و هیچ کس هم کاری به کارتون نداشته باشه؟ نکنه می خواین مفسد فی الارض باشید...؟!! دیگه کارت زاره... آهای سرکار... بیا اینم مفسد فی الارضه ببر اعدامش کن...
...هی دختر وایسا ببینم... چرا موهات معلومه؟ چرا مچ پاهات بیرونه؟ این چه لباسیه پوشیدی؟ چرا اینقدر تنگه؟ نمیدونی جوونای مؤمن و متدین ما با دیدن این آرایش تو تحریک میشن؟ نمیدونی میرن تو خونه خودارضایی می کنن؟ نمیدونی پایه ایمانشون رو با همین کارات سست می کنی؟ اصلاً چرا رنگ روسریت نارنجیه؟!! نکنه منظورت اینه که انقلاب نارنجی راه بندازی؟ بَه بَه...! این حرفا فایده نداره... دیگه کارت تمومه، بگیرید ببریدش این لکه ننگو از روی زمین محوش کنید...
...اوهوی... آقا...! وایسا ببینم... آره با توام ! این ژله زدی به موهات؟!!! اوه اوه... این چیه پوشیدی... چرا روش انگلیسی نوشته؟ یعنی چی معنی این جمله؟ نکنه شعاره به زبون خارجی که ما نفهمیم؟! پس تو هم هدفت براندازیه؟ حالا اراذل و اوباش گری کم بود، علیه امنیت ملی هم اقدام می کنی؟!!! بگیرید اینو هم ببرید اعدامش کنید. نه... اینم محاکمه نمی خواد... آها... صبر کنید، قبل از اینکه بکشیدش یه آفتابه بندازید گردنش یه دور تو شهر بگردونیدش تا درس عبرتی واسه بقیه بشه...
...آی پسر... بیا اینجا ببینم... سربازی رفتی یا نه؟ کارت شناسایی... چی...؟!!! دانشجویی؟! چه جرمی از این بدتر... ببرید اینو هم اعدام کنید... مرتیکه علوم حوزوی رو ول کرده رفته دانشگاه که اونجا با دخترا مختلط بشه و مرکز فساد راه بندازه...
...آهای اینا چیه تو مغازه ات؟ این لباسا چیه می فروشی به مردم؟ این چه رنگاییه؟ اوه اوه... مانتوی تنگ!!! بَه بَه... چشمم روشن... پس این تویی که باعث میشی فساد بین جوونا ترویج بشه... حالا این جنسش چیه؟ چی...؟!! مخمل؟!!! تو هم می خوای کودتای مخملی راه بندازی؟ رنگ نارنجی هم که تو اجناست فراوونه... حتماً از طرفدارای انقلاب نارنجی هم هستی... بگیرید ببرید اینم روی بقیه... آره پس چی؟ مگه غیر از اعدام کار دیگه ای هم میشه با اینا کرد...؟!!
...آی مادر... بچه ات رو از سر راه جمع کن... الان رفته بود زیر چکمه هام... چی؟!! قنداق تفنگم خورد تو سرش که خورد... مگه آدم بچه رو میاره با خودش تو کوچه و خیابون که مأمورا با تفنگ راه میرن؟ همینه که هست... خورد زمین هم که به جهنم... اصلاً این فسقلی چرا از زمین بلند نمیشه؟ چرا داره کف پیاده رو می خزه؟!! نکنه منظورش شرکت تو کودتای خزنده است؟!! اینا رو تو بهش یاد دادی؟ بگیرید این مادر و بچه رو هم اعدام کنید... اول مادره رو بکشید، بچه رو هم چند سال بندازید تو هلفدونی تا ۱۸ سالش بشه بعد اعدامش کنید که صدای این حقوق بشری ها در نیاد دوباره...
...آی پیرمرد... چرا اینجا نشستی؟ چی...؟!! پارکه؟! خوب پارک باشه... کاری نکردی؟! چیزی نگفتی؟! دیگه چی از این بدتر که با کُت مخمل نشستی اینجا روی نیمکت نارنجی و رفتی تو فکر... حتماً سکوتت هم معنی داره... تو که پات لب گوره دیگه چرا؟ حتماً داشتی به کودتای مخملی و انقلاب نارنجی فکر می کردی... بگیرید فعلاً بندازیدش تو هلفدونی... نه اصلاً نمی خواد... یادم نبود ما طرح حبس زدایی داریم... اینو هم اعدام کنید....
... آی سرکار، وایسا داشت یادم می رفت... همه اینا رو در ملاء عام اعدام کنید تا این بچه کوچولوها هم بیان تماشا... کشتن ما رو از بس گفتن برنامه های تلویزیون همه اش عزا و گریه و زاریه... حداقل توی این هوای گرم تابستون یه بستنی یخی بگیرن دستشون و بیان یه برنامه هیجان انگیز تماشا کنن...!!!
...راستی اون جوونه که موقع اعدام می خندید انگار هنوز آدم نشده... فک و فامیلشو هم بگیرید اعدام کنید...


