تبليغاتX
๑۩۞۩๑ ابوالــــهول ๑۩۞۩๑ سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم

 

"سانسور،* ف*ی*ل*ت*ر*، پارازیت..."

 

«لیاقت ملتی است که به خود حق انتخاب نمی دهند»

 

 

 "اختناق، توهین، سرکوب..."

 

«سرنوشت مردمی است که از حق خود می گذرند»

 

 

   اولین باری که وبلاگ نویسی را شروع کردم قرار بود که طنز بنویسم؛ و طنز هم نوشتم، از طنزهای اجتماعی و ملایم شروع کردم و زمانی که به خود آمدم به نوشته هایی گزنده و تلخ رسیده بودم، آنچنان تلخ که حتی طعم گس آن دهان افراد مزدور را درهم کشید، و آنها چون نه تاب تحمل خواندن چنان مطالبی را داشتند و نه توان پاسخی برای آن، بهتر آن دیدند که صورت مسأله را پاک کنند تا مبادا افراد بیشتری از جامعه چنین مسائلی را ببینند و ذهنشان با آن درگیر شود؛ غافل از اینکه با بستن وبلاگ دهان نویسنده آن بسته نمی شود و همیشه تریبونی دیگر برای ابراز عقیده وجود خواهد داشت. ولی امروز چگونه می توانم طنز بنویسم در حالی که جای جای مملکت آنقدر پر از زشتی و پلیدی شده که دیگر حتی"ابراهیم نبوی" هم طنز نوشتن از یادش رفته، چه برسد به من ناچیز و بی مقدار... 

   بله...؛ سرنوشت وبلاگهای ما هم جدا از سرنوشت سایر داراییها و حقوق مسلّممان نیست که در سایه یک حق نامسلّم بزرگ و در پرتو یک ناحق تحمیل شده اجباری، اگر با ملایمت نرم افزاری و نظارت استصوابی Host  و Server مسدود شد که شد، وگرنه با تیر و تخته و آهن و فولاد به جانش می افتند و *ف*ی*ل*ت*ر* شکنها را هم مسدود می کنند،  نرم افزارهای by-pass را منهدم می نمایند، حتی اگر راه دیگری هم باقی نماند آموخته اند که نارنجک به خودشان ببندند و خودشان را با همه آن چیزی که در اطرافشان است منفجر کنند که مبادا کورسویی از نور شمعی گوشه ای از فضای تاریک ساخته به دست آنها را روشن کند و راهی برای خروج انسانهای گرفتار از ظلمت دهشتناکی که اسیرش شده اند را فراهم سازد. اخیراً هم که مخابرات حتی سایه خودش را مسدود می کند و چشم روشنی جدیدی را نیز پیشکش ملت نموده است و مژده که از چندی دیگر ممکن است چنین جمله ای نیز به آرشیو جملات باز دارنده ذهنمان افزوده  شود:

 

«مشترک گرامی!

 

 SMS مورد نظر شما مسدود می باشد.»

 

   و اما حکایت هر کس اگر این چنین باشد که با دو بار انسداد وبلاگ و چهار تا فحش و چند تایی توپ و تشر از میدان به در رود و سر در لاک خود فرو برد و در مرداب جهالت و ترس از تعقیب و گرفتاری در بند کفتارهای اطلاعاتی غرق شود که باید فاتحه این مملکت و زندگی سرتاسر متعفن در آن را خواند و سر بر خشت گذاشت و مرد؛ و اگر قرار است چنین مرگی ما را شایسته باشد چرا از مبارزه حداقل نوشتاری با این افکار پلید و فاسد و ارتجاع روز افزون پا پس بکشیم که حداکثر ممکن است نهایت آن مرگی باشد که دست کم ذلت آن به اندازه پوسیدن در لای و لجن جوبهای پر شده از سیخ و سرنگ و خون و خصم و کثافت نیست؟

  اگر امام جمعه مشهد جرم بد حجابی را کمتر از جرم سرقت و قتل و جنایت نمی داند، و در واقع قبح دزدی و قتل را به اندازه نمودار شدن چند تار موی دختر یا تی-شرت پسرک ۱۸-۱۷ ساله ای پایین می آورد دیگر از ساختار لجنی پوش و لجن صفت حافظ امنیت چنین مملکتی چگونه شرایطی را برای امن و آسوده زیستن در آن می توان چشم داشت؟ اگر جوجه بسیجی هایی شما و دوست دختر یا نامزد و یا حتی همسر قانونیتان را به گمان اینکه ممکن است در دام فسق و فجور گرفتار باشید به آسانی له کردن حشره ای در زیر پا بکشند و بعد هم به سادگی «چون نیّتشان خیر بوده است...» در دادگاهی نمایشی تبرئه شوند چه امنیت جانی در این کشور می توان انتظار داشت؟ و از جان که بگذرد دیگر تکلیف مال و اموال و حیثیت و شرافت انسان که بسیار روشن است، و در این میان سخن گفتن از علت یابی انسداد وبلاگ به اندازه صدای تیز چارپایی نیز معطوف کننده توجهات نباید هم باشد؛

  ... و این جماعت چماق به دست از یگانه چیزی که هراس دارند همانا رها شدن انسانها از بند خرافات و افزایش آگاهی و خرد جمعی است. و از آنجایی که نام انسان بر خود نهاده ایم و چشم و گوش داریم و از درک علت آنچه بر ما و هم میهنانمان می گذرد ناتوان نیستیم وقت آن است که شروع کنیم؛ هر گونه که می دانیم و با هر ابزاری که می توانیم. مهمترین کار همین افزایش آگاهی و خرد است، نپنداریم که از چنین کاری بی نیازیم چون زندگیمان به روال می گذرد، چرا که پیش از ما نیز بوده اند کسانی که زندگیشان بر روالی می گذشته و اکنون با اندک اتفاقی -هر چند نا خواسته- در تلاطم امواج سیلاب گونه این شهر بی قانون دیگر به کمترین تخته پاره ای نیز نتوانسته اند دست یابند.

   پس اگر باز هم مسدود کنند باز هم باید نوشت و اگر بر اثر انسداد مکرر ضد انسدادها حتی ساختار اینترنت هم متلاشی شود راهی دیگر باید یافت که خاموشی و دم فرو بستن در بطن چنین فجایعی که بر ایران و مردم آن روا داشته می شود بی گمان به منزله تأیید همه این سرکوب و سانسورهاست.

 

 

+ نوشته شده توسط ابوالهول در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:24 |