تبليغاتX
๑۩۞۩๑ ابوالــــهول ๑۩۞۩๑ سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم

 

«هرچی که دارم مال تو»

 

یا:

 

ایران زیر پوتین های پوتین

 

 

 

 

پس کو اون رگهای غیرتی که به قطر شاه لوله های نفت با دیدن فیلم سیصد از گردن فداییان وطن می زد بیرون؟ کجاست اون کونـهایی که از غم زیر آب رفتن پاسارگـاد و تنگه بلاغی جرواجر می شد؟ چی شد اون چشمایی که از فرط گریه واسه کتیبه ها و عتیقه هایی که نگهبانای شیره ای تخت جمشید می دزدیدن و در ازای نیم تیغ تریاک به آقازاده های دم کلفت قاچاقچی می فروختن، ورم می کرد و زیرش گود می افتاد؟ کو اون دلای نازکی که از غم برداشتن شیرای سنگی سردر مجلس عین بلورهای درجه سه روسی ترک می خورد و می ریخت پایین؟ کجا رفت اون احساساتی که وقتی مولانا رو ترک و ابن سینا رو عرب به حساب آوردن جریحه دار شد؟ کو اون ارواحی که وقتی به ابتکار خلخالی جنایتکار، خلیج فارس به خلیج عربی-اسلامی تغییر نام داد آزرده و سرگردون شد؟ نشون بدین اون دلاورایی رو که با دست خالی از اسلحه و پای برهنه روی میدون مین می رفتن تا مبادا یه وجب خاک ایران دست عراق بیفته در حالی که گردن سردمدارای هیولا صفت مخوف و آقازاده هاشون توی کاخ و ویلاهاشون از صدقه سر این سپر انسانی روز به روز کلفت تر می شد؛ آهای ...

دریای مازندرانمون رو بردنا...! مرزهای جغرافیاییمون رو تغییر دادنا...! تمامیت ارضی کشورمون به گـای فنا رفتا....؛ آی ... با شمام ملت میهن پرست غیور که نشستین تو خونه هاتون و از صبح تا شب تبلیغ کرم ضد چروک و کپسول اومگا ۳ می بینین، از خاصیت اعجاب انگیز سـوتین های "مجیک برا" شگفت زده می شین، گندم برشته و چـس فیل ساخت وطن می خورین و همین جور بلا انقطاع و پی در پی به فرهنگ غنی ایرانی و تمدن ناب آریایی افتخار می کنین... پس کجاست اعلامیه های گوگلیتون؟ کو بمبهای سرگینیتون؟ چی شد کمپوت های هزار امضاییتون؟

ما که چشممون سفید شد و حتی یه آه نصفه نیمه حسرت زا ندیدیم، یه ناله گنگ و خفه هم نشنیدیم، یه قیافه وارفته و آویزون هم که به چشممون نخورد... تنها چیزی که توی این چند روز هی مدام جلوی چشمای از حدقه بیرون زده مون رژه می رفت و خبرای تأسف باری مثل فاجعه خودکشی یه دختر دانشجو توی بازداشتگاه امر به معروف و نهی از منکر همدان، احکام سنگین دانشجوهای آزاده و بیگناه پلی تکنیک توی زندان، اعدامهای وحشیانه و گسترده افراد در میادین مرکزی شهرای سرتاسر ایران و ... رو توی حاشیه قرار می داد، خبر تشریف فرمایی یه افسر کا.گ.ب قدیمی بود که دستای خونیش رو تمیز شسته بود و اومده بود ایران تا کیک تولد چهار متری جلوش بذارن، قدّیس وار به پر و پاچه اش دست بمالن و ازش به عنوان دوست عزیز و برادر شجاع یاد کنن؛ حالا هم که به سلامتی و دل خوش، با کوله باری پر از سوغات و تحفه ایرانی خرّم و شاد داره میره و به ریش ملت بدبخت و توسری خورده ایرانی می خنده، قراره که سر راه پی-پی اون کیک هضم نشده رو هم یه جایی وسطای دریای روس (همون دریای مازندران سابق) توی آب آزاد ول کنه تا بتونه بلافاصله با شکم خالی راهی اسرائیل بشه... البته نا گفته نمونه که این محصول استحاله استالین چند تا خرده پا و نوچه ترکمن و قزاق و آذری هم داشت که این روزا توی تهران زیاد به چشم نمی اومدن، ولی مدام تا حواسا پرت می شد اون گوشه کنارا هی واسه خودشون بشکن می زدن و کـون و کمر قر می دادن...

آخر سر هم که کلفت و نوکرهای وطنی داشتن سفره ها رو جمع می کردن، ظرفهای تف تفی رو می شستن و فرشهای گه مالی رو با آب دهن پاک می کردن، یکیشون توی همون مستراحی که پوتین شاش و پشگل کرده بود (و اون رفته بود تا محض تبرّک یه کمشو واسه شفای زن دیالیزی بدبختش ببره و سرگین دودش کنه) یه تیکه کاغذ مچاله شده آغشته به ماده ای زرد رنگ و بو دار پیدا کرد که گویا پوتین (همون استالین سابق) به علت کمبود دستمال توالت جهت تکمیل طهارت ازش استفاده کرده بود؛ آخه خودتون حق بدین: واسه این حجم عظیم مدفوعی که روی ایران و ایرانی کرد یه توپ دستمال کاغذی که سهله، اگه یه رول هزار کیلومتری تهیه شده از همه عمامه های موجود ایران رو هم اونجا می ذاشتن افاقه نمی کرد.

متن نوشته توی این کاغذ بدون دخل و تصرف به این شرح بود:

 

 

بسمه تعالی

کجا بودی تا حالا...

 

از: بنده حقیر و بی مقدار و ذلیل محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران که می خوام دنیاش نباشه فدای یه تار موی شما (غلامم، خانه زادم)

به: ولادیمیر ولادیمیروویچ ولادیمیروس ولادیوس اوسترالوپیتکوس اختاپوس پوتین، رئیس جمهور کشور دوست و همسایه و سرور و آقا بالا سر روسیه

 

موضوع: اظهار ارادت و اخلاص و نوکری

 

سلامٌ علیکم.

اللّهم عجّل که من قربونتون برم؛ الهی اون داس و چکشتون دو بامبی بخوره تو فرق سرم؛ عرضم به حضور انورتون در راستای ادامه قراردادهای افتخار آمیز و غرور آفرین گلستان و ترکمانچای که دیگه موعد اونا داره کم کم به سر میاد، و واسه اینکه مبادا یهویی خدای نکرده زبونم لال، روم به دیوار خاطر مبارکتون کدر نشه و تریپ نوستالژیک شما مایه کسالت و خجالت ما غلامای حلقه به گوش و دست به سینه و کـون دریده، حالا که دارین میاین این طرفا و قدم آهنینتون رو روی تخم چشم ما می ذارین، حتماً میاین که یه سرکشی به ماترک بکنین و یه چیزایی هم یادگاری واسه خودتون ببرین... اینجا که ما چیز قابل داری نداریم درخور پیشکش؛ مگه تعدادی جوون دانشجوی خوش گوشت که جلوی پاتون قربونی کنیم و چند تا دختر خوشگل ایرونی اصیل که شب به خیگ مبارکتون و هیأت چیز کلفت همراه بندازیم تا حالشو ببرین. ودکای اصل هم که حتماً با خودتون میارین و دیگه ما رو از این شرم نجات می دین که عرق سگی های افتضاحمون رو جلوتون بذاریم؛ این یه ذره آب شور هم که اصلاً قابل شما رو نداره، واسه اینکه مایه آبرو ریزی ما نباشه با هرچی زیرش هست ببرین؛ جهت شرح بقیه هدایا (ناقابل) هم یه نفر اینجا داریم که گه گداری با ذوق هنری مثال زدنیش یه شعرایی از خودش در می کنه؛ طفلک بس که خجالتیه روش نمیشه اسمشو بگه... همینو بگم که «امین» امت اسلامه، یه شعری هم واسه شما خونده و مفاد قرارداد جدید رو به گونه سوپر هنرمندانه ای تنظیم کرده و ما رو از زحمت گفتنش معاف؛ و بدونین که به رغم نجابت مثال زدنیش سرور ماست و همه کاره و شعرش هم لازم الاجرا، هر چند خودش با شکسته نفسی تمام میگه از هیچ جا خبر نداره ...

 

"پول مردم مال تو، هرچی که دارن مال من

ساحل دریا مال تو

نفت ما هم مال تو

فرشای ما هم مال تو

خاویار ما هم مال تو

کل دریای خزر همه اش برای تو...

جنسای بنجل تو مال ملت من

حمایت تو مال من

سمندای آشغال ما رو هم ببر

پیشکش مفتی باشه واسه ملت گشنه تو...

خط مرزی مال تو

آذربایجان هم مال تو

اصلاً تو بشو خدای من

من که شدم بنده تو

هرچی که داریم مال تو

فقط یه چیز...

اورانیوم هات مال من...

بذار یه کم غنیش کنم

پلوتونیوم هم مال من

بمب اتم هم مال من

تا که باشه تضمینی واسه موندن من

تو هم بیا

-هر وقت که خواستی-

بچاپ و برو..."

 

رونوشت: (جهت استحضار)

۱.رهبر محترم چین کمونیست هو جین تائو که الهی قربون اون چشای تنگش برم جهت استثمار

۲.رئیس جمهور بلند بالای کشور دوست و همسایه سوریه، بشار اسد سرو کمند جهت استحمار

۳.رهبر ملوس کوبا فیدل کاستروی خواستنی که ایشالله ۱۰۰۰ سال دیگه هم عمر کنی جهت استهلاک

۴.رئیس جمهور محترم بولیوی که ایشالله دورش بگردم ایوو مورالز جهت استهزا

۵.رئیس جمهور محترم ونزوئلا هوگو چاوز جیگر مامانی خودم جست استسگا

۶.رئیس جمهور تکسوار چرمی پوش خوش تیپ کشور نیکاراگوئه دانیل اورتگای نازنازی جهت استمنـا

۷.رئیس جون جونی تشکیلات حماس خالد مشعل که قربون هیبت ضمختش برم جهت استفراغ

۸.رهبر سید و سالار حزب الله لبنان سید حسن نصرالله جهت استسهال

۹.رهبر گروهک مبارز و بمب در کف شیعیان عراق جناب مقتدی صدر عزیز جهت استبرا

۱۰.بعضیا... که بعداً میگم (سلام منو هم جوری که صداش در نیاد به عسامه بن لادن عزیز و ایمن الظواهری ناناز و ملا عمر مامان برسونید، خدا رحمتش کنه ابومصعب الزرغاوی رو چه بچه خوبی بود؛ ما ارادت به همه اون ۱۹ نفر شهدای توی هواپیمای یازده سپتامبر داریم) جهت استسلاخ

 

+ نوشته شده توسط ابوالهول در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 1:42 |

 

"رفع مشکلات هسته ای ملت آزاد و غیر همجـنس باز ایران"

 

 

 

همه اش یه دونه تپه نریده تو دنیا باقی گذاشته بود که اونم به مبارکی هفته پیش به مدفوع شجاعانه اش مزیّن شد تا دانشجوهای دانشگاه کلمبیا هم از بو و طعم اون چیزی که سر سفره ملت ایران آورد و هنوزم داره بخار ازش بلند میشه بی نصیب نمونن، تا اندک مسلمونای دو آتیشه حاضر در اونجا هم روزه شونو با این مذاب مقدس افطار کنن؛ هر چند جناب «لی بالینجر» قبل از همه خودشو با انواع اسپری های گندزدا و آنتی بیوتیکهای خفن واکسینه کرد و محیط دانشگاه رو هم که داده بود از یه هفته قبل با د.د.ت و دپونکس ضد عفونی کنن...

مشکل انبوه همجـنس بازای ایران هم که الحمدلله به عنوان صدر مشکلات ملت از زبون نازی بیگلری به استحضار ایشون رسید تا همه ما بفهمیم که طفلک رئیس جمهورمون حتی از وجود همچین افرادی تو مملکت خودش خبر نداشته تا به مسائل و معضلات این عزیزان هم بپردازه و متأسفانه هر چند هم ایشون سعی کرد اسم و آدرس چندتایی از اونا رو که می شناسه به محمود خان ارائه بده (والله منظورم این نیست که مثلاً دوستای نازی خانوم احتمالاً لـزبین تشریف دارن) ولی باز هم رئیس جمهور محبوبمون با ذکاوت دیپلماتیک منحصر به فردش زیر بار قبول این مسأله نرفت که نرفت، چون می دونست که اگه کوچیکترین بندی آب بده فردا صبحش از کلیه طلاب محترم حوزه های علمیه سراسر کشور گرفته تا آیات عظام و علمای اعلام دم در نهاد ریاست جمهوری پهن میشن و حق و حقوق می خوان...

حتی پرده سیاه بک-گراندی که به جهت ایجاد کنتراست با هر گونه هاله نور احتمالی پشت سر حضرت آقا تعبیه شده بود و دوربینهای مجهز به اشعه مادون قرمز که منتظر شکار هر گونه فوتونهای نوری بودن هم این دفعه نتونستن هاله نورانی که سهله، حتی نیم نانومتر امواج نوری از همچین موجود کریهی detect کنن؛ تنها چیزای به درد خوری که بعد از یه هفته آزگار کار و تلاش شبانه روزی آنالیزورهای آزمایشگاههای جنایی F.B.I ، دانشمندان مرکز تحقیقات ناسا، پژوهشگرای کارکشته تشخیص طبی هاروارد و محققین بخش ژنتیک و P.C.R دانشگاه جونز هاپکینز تونستن از اون حواشی به دست بیارن، سه تا دونه شپشک زهار (دوتا نر و یه ماده)، چهار تا کنه گاوی، دو لاخ پشم گوسفند، دوازده تا اسپـرم معیوب و به اندازه دو بند انگشت مف خشک شده چسبیده به تریبون سخنرانی ایشون بود...

مگه میشه این همه راهو تا اون سر دنیا بره و یه سری ونزوئلا به هوگوی عزیزش نزنه، دست نوازش به سر ایتام بولیوی نکشه، واسه کارتن خوابای نیکاراگوئه خونه نسازه، از روی آسمان کوبا که رد میشه یه بوس هوایی واسه فیدل از گور در رفته اش نفرسته، و دست آخر هم تو فرودگاه وطن مورد استقبال کله گنده های کشوری و لشکری قرار نگیره که واسه اش هورا بکشن و سر دست ببرنش؛ حالا اگه گوشت هم شد کیلویی ۸۰۰۰ تومن که اون مقصر نبوده، اصلاً مگه اون موقع ایشون تو ایران بوده که مردمو راهنمایی کنه از کدوم مغازه بخرن کیلویی ۷۹۰۰ تومن؟!

بحران هسته ای هم که ماشالله هزار ماشالله به گفته ایشون تکلیفش روشن شد؛ پرونده اش بسته شد و همه به خوبی و خوشی روی همدیگه رو ماچ کردن و رفتن خونه هاشون؛ این همه تحریم و بلبشو و گرونی و گرفتاری و تهدید نظامی و ... هم همه اش فقط واسه اینه که مردم امتحان بشن و مملکت خودکفا بشه و یه مقداری هم باعث انبساط خاطرمون بشه؛ ملت ما هم که سوار ماشیناشون میشن و با همین چس مثقال بنزین جیره بندی میرن گردش و تفریح و به قول ایشون: "بیخیال این حرفا!" توی پارکها می شینن، کیک زرد و اورانیوم غنی شده می خورن، گـوز هسته ای میدن و تا شعاع پونصد متری دور و برشون حتی اتمهای پسسون و لنگ و پاچه هر موجود مؤنثی که از اون دور و بر گذر می کنه رو آنالیز می کنن و حظ بصر می برن؛ واقعاً هم "بیخیال این حرفا" اند که چه بلایی داره سرشون میاد؛ انحطاط اخلاقی چیه؟ ورشکستگی اقتصادی کدومه؟ اضمحلال فرهنگی کیلویی چنده؟ بچه های ولگرد و خیابونی مگه اصلاً وجود خارجی دارن؟ دخترامون سر از دوبی در میارن که بیارن؛ نابودی پاسارگاد و بقیه آثار تاریخی تمدن ایرانی که دیگه کشکه، سرکوب و فشار و اختناق، اعدام روزانه چند نفر در ملاء عام، تعطیلی روزنامه ها و ... هم که تبلیغات مسموم غربه، برچیدن ماهواره ها، سانسور فیلما و کتابا، فیلتر اینترنت و مسدود کردن سایتا هم که جنجالای خبریه؛ ملت فهیم ما که به گفته رئیس جمهور هسته ای از آزادترین مردم جهانن، مدتهاست که در مقابل این هجمه تبلیغاتی مسموم استکبار جهانی خودشونو با شعارای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل واکسینه کردن، نمازشونو می خونن، روزه هاشونو می گیرن، خمس و زکاتشونو میدن، حجّشونو میرن، (توجه داشته باشین که همه اینا رو در آزادی کامل انجام میدن) واسه پرداختن پول آب و برق تو صفهای منظم می ایستن، نون نیم سوخته و نیم خمیر رو به قیمت مناسب می خرن، به میزان تورم اعتراضی ندارن، از ته مونده سهمیه بنزینشون به نحو احسن استفاده می کنن، واسه عبور از خیابون اول سمت چپشونو نگاه می کنن، (اینا همه مظاهر دموکراسیه) ...

البته یه مقدار کمی ناملایمات جزئی که یه خورده بیشتر از وزوز پشه اعصاب یه تعداد اقلیت مردم (که غالباً به اختلالات عصبی زود رنج گونه دچارند) رو ناراحت کرده، همه و همه اش می دونیم که توطئه استکبار جهانیه؛ و حتی اگه مصائبی که هر روز سرمون میاد خدای نکرده، زبونم لال، روم به دیوار، از قصور سهوی (دقت کنید: نه عمدی) معدودی انگشت شمار کارمندان دون پایه و مدیران جزء (که یه وقتایی فکر نکنین نالایقن، بلکه ممکنه یهویی حواسشون پرت شده باشه) حادث شده (و الا همه ما می دونیم که مدیرای ارشد و وزرا و وکلای مجلس و رئیس جمهور و مصلحت نظام و خبرگان و شورای نگهبان و به قول دوپونت و دوپونط از اونم بالاتر...! با خروس نیت شب و روز دارن با حقوق چندر غاز واسه ارگـاسم دل مردم و سبیل خدا جون می کنن) ، مردم آزاده ایران هیچ کدوم از مشکلات و ناملایماتی رو که روزانه با شتاب بیست برابر از دیروز داره به سر و کولشون اضافه میشه اصلاً به تخـمشون هم نمی گیرن، چرا که تماشای لبخند زرد رئیس جمهور بد لباس، شنیدن موعظه خطیب جمعه گردن کلفت نظر باز، و شرکت در راه پیمایی آنتی امپریالیستی روز قدس پس از نماز، از نون شب و شاش بعد از مقـاربت هم مهمتر، حیاتی تر و واجب تره.

 

+ نوشته شده توسط ابوالهول در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 1:14 |