«...احتمالاً پيامهای تهديدكنندهای كه در ويديوی منتشر شده از سوی پنتاگون در خصوص حادثه اخير تنگه هرمز شنيده می شود از جانب يك اخلالگر محلی به نام "ميمون فيليپينی" منتشر شده است كه به مكالمات راديويی كشتی ها گوش می دهد و با بيانات نامناسب و يا توهين در اين مكالمات اختلال ايجاد می کند...»
خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)
«میمون فیلیپینی»

حتی اگه قبول کنیم که تهدید به انفجار رزمناوهای آمریکایی کار یه میمون پدر سوخته فیلیپینی بوده، اگه باور کنیم که میمونهای فیلیپینی انگلیسی حرف زدن هم بلدند، اگه این تصور درست باشه که اینجور میمونها ممکنه دوره فشرده عملیات انتحاری رو هم توی مدارس اسلامی پاکستان و تحت لیسانس القاعده و طالبان پاس کرده باشند، اگه یقین داشته باشیم که این میمونها جز ول گشتن در آبهای خلیج فارس و فضولی تو کار ناوهای امریکایی کار بهتری ندارند، و اگه قانع بشیم که اصلاً فیلیپینی ها چنین میمونهایی دارند و اونها رو توی آبهای آزاد به حال خودشون رها می کنند، این یه چیز رو دیگه نمیشه حتی به ضرب و زور تیزاب سلطانی و اسید سولفوریک ۱۴ مولار هم هضم کرد که: بعضی از این میمونهای فیلیپینی از لحاظ استراتژیک اینقدر سفیهانه عمل کنند و توی همچین زمان و مکان حساس و رعب انگیزی اینجور شوخیهای احلیـلی از خودشون صادر کنند؛
هرچند باز این احتمال ضعیف هم متصور باشه که یکی از این میمونهای فیلیپینی از قفس در رفته و تونسته باشه خودش رو با هر وسیله ای به آبهای خلیج فارس برسونه و حتی چند تا جعبه بزرگ سفید رو هم واسه به آب انداختن تا اونجا با خودش حمل کنه، و صرف نظر از اینکه اصلاً آیا چنین میمونی می تونه اینقدر دارای پختگی دیپلماتیک باشه که درست مقارن با سفر رئیس جمهور امریکا به منطقه بحران زده خاورمیانه به نقطه مذکور برسه و قشقرق به پا کنه، یه مسأله این وسط به طرز خفنی توی ذوق می زنه و اون اینه که: فامیلهای ایرانی این میمونها که اکثراً هم توی حلبی آبادها و چاله میدونهای قدیمی سر از تخم در آوردند، از پساب کمیته های سابق تغذیه کردند، و توی گندابهای بسیج رشد و نمو شون تکمیل شد و هویت سـوپر اسلامی-انتحاری ناب محمدی شون شکل گرفت، در واقع بخشی از همین بوزینه هایی اند که مجموعه عظیم باغ وحش حاکمه رو تشکیل میدن و طبعاً بعضی گونه های نه چندان کمیابشون هم این چند سال توی پادگانهای آموزشی سپاه قایق سواری یاد گرفتند و حالا که اوضاع جفت و جور شده، با گاز و گـوز دادن به قایقهای موتوری تندروی نظامی و فحش دادن به ناوهای غول پیکر خارجی به طرز نافرمی حال می کنند؛ ذکاوت چندانی هم لازم نیست که بفهمیم این میمونها به شیوه تابلویی بیشتر از همنوعای آسیای شرقی شون واجد شرایط اپتیمم خرابکاری و الم شنگه به پا کردن هستند...
حالا بگذریم از اینکه این میمونک بازی توی آب خلیج غیر از کیف و سرخوشی عوایدی هم واسه مزدورهای سپاه پاسداران داشته یا نه، صرف نظر از این مطلب که عنتر بازی مذکور کار میمونهای فیلیپینی بوده یا بوزینه های سپاهی، و جدا از اینکه این بوزینه ها مرید تمساحای یزدی بودند یا از دار و دسته کوسه های کرمانی، اون چیزی که توی این روزها خیلی زیادتر از کـون کـونک بازی این حیوونا جلب نظر می کنه مدیریت بی نظیر دولت کریمه و شجاعت مثال زدنی مسؤولین فخیمه در حل و فصل بحران برف و سرما و راه بندون و کمبود سوخته که یه سیستم فوق مدرن مثال زدنی مدیریت بحران، مبتنی بر پاک کردن کامل صورت مسأله رو پیاده کرده و با استفاده از تمامی ابزارها و اهرمهای در اختیار، این نمایش رو به زیباترین نحو روی سن برده و اهالی دنیا رو خیلی بیشتر از تماشای سیرک خلیج، عنکف و انگشت به مقـعد، مبهوت و مات و متحیر گذاشته.
باز خوبه خدای نکرده زبونم لال، این مملکت امام زمانی سـوپر اسلامی یه جایی وسط سیبری یا توی دامنه های آلپ بنا نشده... چس مثقال برف که میاد انگار خود روز محشر فرا رسیده؛ همه معادلات به هم می خوره، اوضاع به هم می ریزه، سگ صاحبشو نمی شناسه، گه و گلاب قاطی میشه، سیل و بهمن راه می افته، کـون آسمون به زمین میاد، راه بندون میشه... اگه از محور کرج به چالوس و جاده هراز که حتی توی زلّ آفتاب تابستون هم یه روز در میون مسدودند فاکتور بگیریم، سریعاً تمام محور های ارتباطی جنوب به شمال و شرق به غرب و مرکز به محیط و زمین به هوا و اینور به اونور و برعکس... همگی به کلی، بدون چون و چرا و تا اطلاع ثانوی و حتی ثالثی بسته میشه. شرکتهای هواپیمایی تأخیر مادرزادی پروازهاشون رو با سرافرازی تمام توی بوغ و کرنا جار می زنند و به این هم بسنده نکرده، توی فرودگاه با نثار لطف بی دریغ به خلق الله با کنسل کردن تمام پروازها دست کم خیال همه مسافرها رو از احتمال سقوط و چپ کردن و آتیش گرفتن و تصادف طیاره های لکنته شون راحت می کنند. مدرسه ها و دانشگاهها هم که دیگه لازم به گفتن نیست، تعطیل خدایی اند. وضعیت کاملاً خرتوخر درسها و امتحانها هم تکمیل میشه و بساط گوله برف بازی و سر و کله شکستن توی هر کوچه خیابونی به راه می افته. گاز توی مملکتی که دومین منابع زیرزمینی دنیا رو داره نایاب میشه و فرهنگ صرفه جویی به ناگهان با تبدیل شدن به والاترین ارزشهای اخلاقی در ردیف برترین اعمال خیر و دارای ثواب اکمل قرار می گیره. جاده های کویری رو آب می بره و قحطی آب و ارزاق در این مناطق کشور توجیه اخلاقی پیدا می کنه. چکمه سیندرلاهای خوشگل خیابونی هم لای برفها فرو میره و یه چند روزی موقتاً از جلو چشمهای پلید رادان و مأمورای هیزش مخفی میشه...
اما از جلوه های کمیک قصّه که بگذریم همین قضیه انگولک کردن رزمناو های امریکایی توسط قایقهای سپاه پاسداران، ارائه لایحه تهوع آور بودجه ۸۷ به مجلس شورای اسقاطی، ثبت نام گوساله های جدید واسه کاندیداتوری مجلس و پخش کلیپهای مفرح مصاحبه های مطبوعاتی شون توی موبایلهای ملت، بمباران سکوهای ورزشگاه توسط تماشاچیان فهیم و با فرهنگ -که همواره الگوی همه تماشاگران فوتبال در سراسر دنیا هستند- و سرانجام مراسم از کوه پرت کردن و دست و پا بریدن یه عده توی سیستان و بلوچستان به طریقه استریل توسط تیم پزشکی که با شاشـیدن مبسوطی بر سوگند نامه بقراط همراه شده، با افزودن بخشهای درام و تراژدیک خاص خودش این داستان جذاب رو تکمیل می کنه. اصلاً این جریان آبرو ریزی واسه مملکت ما اگه یه روز قطع بشه احتمالاً در زمره گناهان کبیره و اعمال نابخشودنیه. توی این اوضاع خرتوخر دیگه کارناوال مراسم محرم از همه دیدنی تره و قسمت کمدی ماجرا رو جذاب تر می کنه: حتی اگه سنگ و آهن پاره هم از آسمون بیاد خلق الله حتماً باید شب و نصفه شب سر سیاه زمستون بیان توی کوچه بازار و با زنجیرهای قندیل بسته و قمه های یخ زده توی سر و کله خودشون بزنن. البته معدودی که عاقل ترند به فضاهای سربسته پناه می برند و اونجا بساط سیرکشون رو علم می کنند؛ هرچی باشه هُرم نفسهای گرم و استشمام تعفن بوی عرق توی مساجد و تکایا اگرچه ممکنه خیلی مطبوع و دلچسب نباشه، ولی از لرزیدن توی یه خونه سرد بی گاز و نفت با سقف نم کشیده و شکم گرسنه که بهتره؛ چای داغ توی استکانهای چرک و پلو خورشت مفتی هم که برقراره... دیگه چی از خدا می خوان این ملت ناشکر و ناسپاس؟ حیف نیست این همه هیدروژن سولفوره توی این اماکن مقدس پراکنده باشه و توی ریه ها نره؟ حیف نیست گاز خونه الکی بسوزه و به سوریه و ترکیه صادر نشه؟ آیا سزاواره تلمبه های اسقاطی سپاه که توی مناقصه های نامرئی شرکت نفت برنده شدند واسه پمپاژ گاز توی شاه لوله های مملکت اینقدر به زحمت بیفتند که ناکارآمدی شون اینقدر سریع لو بره و مایه آبرو ریزی بشه؟
البته مردم ما به قول رئیس جمهور محبوب و دلشادمون "بی خیال این حرفها" اند... ککشون هم با این چیزا نمی گزه؛ اصلاً اینقدر پوستشون ضخیم شده که دمای صفر کلوین هم نمی تونه یه ذره سر انگشتاشون رو سیاه کنه، چه برسه به این سرمای صنّار-سه شاهی مسخره بیست تا سی درجه زیر صفر سانتی گراد!
پس حالا که همه چی توی اوضاع شلم شوربای فعلی دست به ماتحت هم داده و در معیّت برنامه های مهوّع صدا و سیما همراه با هشدارهای ایمنی ۲۴ ساعته مضحک و خایـه سابیهای مکرر مسؤولین و دلسوزین بساط تفریح ملت شوخ طبع و پوست کلفت ما رو توی این روزهای برفی و سرد و تعطیل زیر پالون گرم خانواده فراهم کرده، چند کلمه ای هم از مادر عروس بشنوید و با رعایت و به کار بستن این توصیه ها علاوه بر آموختن فوق سریع شیوه های نوین مدیریت بحران، در جهت حفظ سلامتی و شنگولی هرچه بیشتر و مبارزه با انجماد همگانی گام بردارید:
واسه اینکه گاز به همه برسه همین الان پا شید تمام بخاری ها و آبگرمکن ها و چراغها رو کاملاً خاموش کنید. برای اینکه سردتون نشه چند لایه لباس کرکی ضخیم بپوشید و روی اون هم چند تا پالون به علاوه مقادیری برزنت و گونی به خودتون بپیچید. واسه اینکه جلوی درب منزل و توی کوچه خیابون سر نخورید حتی در هنگام پیاده روی هم به زنجیر چرخ مجهز باشید. اصلاً بهتره سعی کنید از خونه بیرون نرید. اگه هم کارتون ضروری بود با بچه ها برید و خونه خالی دستشون ندید. واسه یخ نبستن آب درب یخچال رو باز بذارید ولی درب کمد و شیر گاز و فلکه آب رو ببندید. اگه هم احیاناً یخ بست واسه کارهای خیلی ضروری مثل اجابت مزاج، بعد از اتمام کار به جای کشیدن سیفون مزیّنات سنگ توالت رو با یه تیکه چوب بلند به سوراخ بیت مربوطه هدایت کنید. واسه کسب طهارت لازم هم به روش سنتی و طبق فتاوی مراجع عظام از یه تیکه کاغذ (ترجیحاً قطعه ای از روزنامه های کیهان و یالثارات) یا سنگ و کلوخ استفاده کنید. به جهت احتراز از قندیل بستن لمبرهاتون چند لایه شـورت پاچه بلند و پیژامه زیر شلوارتون به تن کنید. ولی به هیچ وجه چکمه نپوشید. اگه هم خواستید بپوشید نوع مخصوص عملگی اون رو تهیه کنید. شلوارتون رو هم توی چکمه نکنید. اگه کردید حواستون جمع باشه دم چشم مأمورین خدوم و زحمتکش نیروی انتظامی ظاهر نشید. اگه هم شدید به عمو پلیس مهربون سلام کنید. اگه بهتون چپ نگاه کرد به دل نگیرید؛ صبر کنید یه روز توی استادیوم فوتبال چشمهاشو جفت از کاسه در بیارید. واسه اینکه صورتتون یخ نزنه یه ریش خفن به سبک و سیاق طالبانی بذارید. با این کار علاوه بر برخورداری از اثر حفاظتی در مقابل سرما می تونید اگه از قیافه کسی خوشتون نیومد سریع دست راست و پای چپش رو ببُرید. اگه دلتون خنک نشد گوش راست و تخـم چپش رو هم بکَنید. اگه زر زیادی هم زد سوراخهای دماغ و چاک دهنش رو با سیمان پر کنید. حتی می تونید با یه کم قیر داغ سوراخهای پایینشو هم ایزوگام کنید. اصلاً جفت لمبرهاش رو هم با پنجول چنگ چنگی کنید. اگه با این کارها هم خیلی حال نکردید بندازیدش توی گونی و از کوه به پایین پرتش کنید. من باب توجیه این کارها هم می تونید به قانون مجازات اسلامی استناد کنید و روی یاسای چنگیزی رو سفید کنید. واسه یه ذره سرما و چـس مثقال برف و یه چند روز قطعی گاز هم بیخودی اذهان عمومی رو مشوّش نکنید. تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی نکنید تا آفتابه به گردن در ملاء عام اعدام نشید. انسجام اسلامی داشته باشید و ارباب رجوع رو تکریم کنید. اگه به علت برف و یخ بندون جاده ها بسته شد و بهتون مواد غذایی و ارزاق نرسید، می تونید یخهای جوب سر کوچه تون رو بشکنید و از زیرش ماهی بگیرید، ولی یادتون باشه هیچ وقت هوس ماهیگیری توی دریای خزر نکنید تا یهویی اتفاقی در مسیر تیر اندازی گشتی های ساحلی قرار نگیرید. اگه ماهی گیرتون نیومد واسه حفظ سلامتی و تناسب اندام یادتون باشه که به هیچ وجه گوشت قرمز و نون و برنج و حبوبات و ماکارونی نخورید. فقط از غذاهای دریایی استفاده کنید ولی بیش از نیم کیلو در روز خاویار نخورید. البته توی دریای جنوب می تونید هر گهی دلتون خواست بخورید. به کشتی های امریکایی حمله کنید، فحش خوار و مادر بهشون بدید، واسه شون شیشکی ببندید، عن خشک شده توی آب بریزید، ادای میمونهای فیلیپینی رو در بیارید و بعدش هم در برید. در مصرف آب و برق و گاز و نان و هوا صرفه جویی کنید. اگه نتونستید سر کار برید واسه اینکه گرسنه نمونید می تونید یکی از کلیه هاتون رو به قیمت مناسب بفروشید. واسه اینکه کلیه هاتون همیشه سالم بمونه و به قیمت خوب فروش بره ابداً سیگار نکشید. الکل صنعتی نخورید. ایدز نگیرید. هواکش بخاری رو روزی دو بار چک کنید. واسه اینکه سردتون نشه هر روز همگام با برنامه تندرستی صبح شبکه سه ورزش کنید. روی برفهای پشت بوم یه گلیم بندازید و دراز و نشست برید. بعدش هم برفهای روی پشت بوم رو پارو کنید، ولی روی سر دختر همسایه و زن باردار نریزید. حالا که به مدد بارش نعمات بیکران و الطاف الهی فرصتی دست داده که در کنار خانواده باشید، از فرصت استفاده کنید و حداکثر لذت رو از زندگی ببرید، اما جلوی بچه ها با خانم شوخی ناجور نکنید. دخترتون رو جلوی پسر خاله اش بوس نکنید. عواطف خود رو به زیر پتو انتقال بدید. در دفعات مقـاربت صرفه جویی کنید ولی از هر کانـدوم بیش از یه بار استفاده نکنید. با همه این اوصاف اگه در این چند روز حبس خانگی حوصله تون سر رفت و کف کردید، مبادا یه وقت ماهـواره تماشا کنید که محرّمه و تبدیل به سگ و شغال می شید. به جاش بشینید و از برنامه های مفرح و اشک انگیز تلویزیون ج.الف.الف لذت ببرید؛ سخنرانی های مبسوط حاج آقا حمار الفضلا رو تماشا کنید. خیمه شب بازی ۹۰ رو ببینید. با SMSتیم ملی بدون مربی انتخاب کنید. به تنها کاندیدای اطلاعاتی-امنیتی ریاست فدراسیون فوتبال رأی اکثریت بدید. ولی سرمربی همجنـس باز واسه تیم نیارید.
اگه هم احیاناً این برنامه های فرهنگی-ورزشی-تخریبی در گرم و مرطوب نمودن کاهدون نرم خانواده مؤثر واقع نبود و از فرط سرما و گرسنگی و بیکاری و بدبختی بالاخره گریه تون در اومد، حداقل واسه اینکه اشکتون هرز نره برید تو هیأتهای عزاداری ضجه و زاری کنید و از مداحی برادر لسان الچـسان انکرالاصوات فیض ببرید. سینه بزنید و زنجـموره کنید. شـورت و شکم بندهای نیمدار رنگ و وارنگتون رو هم دور نریزید، سر علم کنید و بهش زنگوله ببندید. خورشت مرده و آب زیپو نذری بدید و ثواب ببرید. و در پایان اگه این چند روزه حسابی کارناوال خودکُشون ملت شکم پرور رو تماشا کردید، اگه با صدای عرّ و تیز دسته ها و جمعیت خود زنون بکـارت موسیقایی تون رو زایل کردید، اگه که قیمه و شلّه آقا رو خوردید و چـس هاش رو هم در کردید، حالا دیگه حتماً مغزتون سیر و خیالتون راحت و آزاده؛ پس بهونه گیری الکی نکنید و این مصائب و بدبختیها رو هم نه گردن شامپانزه های فیلیپینی بندازید و نه تقصیر اورانگوتانهای ذوب شده در سیرک ولایت. بنده که جسارتاً روم به دیوار تصور می کنم اگه بعد بوغی حالا دیگه یواش یواش اراده کنیم یه کم مف یخ زده مون رو ذوب کنیم و بالا بکشیم، باد نفخ ناشی از مفت خوری این ایام پر برکت رو آزاد کنیم، و به مغزهای باکـره مون اجازه تحرک مختصری درون جمجمه های منجمد بدیم، شاید یه جورایی بفهمیم که انگار چندان بدک هم نیست حالا که توی این خیمه شب بازی سنتی اینهمه حلقوم جر دادیم و سر و سینه کبود کردیم، نه به خاطر حرف یه مجسمه سنگی عتیقه، دست کم برای تجلی داستان همون مولای سر بریده که اکثرمون -درست یا نادرست- معتقدیم نه به خاطر جنگ بر سر قدرت و خلافت، بلکه فقط برای نپذیرفتن خفت و ذلت این بلا رو سر خودش آورد، یه نیمچه جوالدوزی به لمبرمون بزنیم، از خواب مرگ بیدار بشیم و با نشاندن خرد به جای خرافه بساط این باغ وحش مسخره رو جمع کنیم. اگه از همین الان هم شروع کنیم بعیده زودتر از فاصله دو نسل بتونیم خودمون رو به سبک و سیاق اساطیر همین تعزیه ها از شر این خفت و سرشکستگی آزاد کنیم.






























